خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ghalbesiyah
آرشیو وبلاگ
۱۳۸٧/۱/٢
۱۳۸٦/۱۱/۱٩
۱۳۸٦/٩/۳
۱۳۸٦/۸/٢٦
۱۳۸٦/٧/٢۸
۱۳۸٦/٧/٢۱
۱۳۸٦/٧/۱٤
۱۳۸٦/٧/٧
۱۳۸٦/٧/۱٤
۱۳۸٦/٦/۱٧
۱۳۸٦/٤/۱٦
۱۳۸٦/٤/٩
۱۳۸٦/٤/٩
۱۳۸٦/٤/۸
۱۳۸٦/٤/۱
۱۳۸٦/٤/۱
لینک دوستان
زندگی ساده
عشق + 2
کلبه ی سکوت و بی کسي
دوست
خسته تنها گریون
تقدیم به عشق آسمونیم
يار
اولین هفته نامه طنز بچه های ایران
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : گرافیکی
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان


با اون همه
قول و قرار و پیمون
که با من
غمزده داشتی رفتی
می خواستی
از تنهایی دورم کنی
اما منو تنها گذاشتی رفتی
پس اون همه
وعده که دادی چی شد
رفتی و وعده
تو وفا نکردی
گفتی خدا
تو رو به من رسونده
رفتی و شرمی
از خدا نکردی
برو ولی هر
جا که باشی
هر جای این دنیا که باشی
یه روزی
پیدات می کنم
نگا تو چشمات می کنم
راز تو رو
پیش همه
می گم و رسوات می کنم
برو ولی
یادت باشه که با من
از روز اول وفا نداشتی
گفتی خدا
گواهه دوست دارم
تو گفتی اما به خدا نداشتی
اون روزا
یادت نمیاد که گفتی
اگه بری غم واسه من می مونه
یادت بیاد
گفته بودی به جز تو
راز تورو فقط
خدا می دونه

سمون طرحی کشید که سایه روشنی نداشت از اون شبی که ساخته بود توقع ستاره داشت از قاب خیس پنجره عکس غروب پاره کرد تموم احساس منو مسلوب این ترانه کرد رو بوم خاطرات من پاییز نقاشی کشید دفتر
من پر شد از
حسرت شعرای سپید
اشکی نمونده
تو چشام حرفی نمونده تو دلم یخ زده واژه هام یخ زده ترانه هام دوباره اشک دوباره
گریه
دوباره شب
دوباره غم بارون………….. آتیش
سلام
ایندفعه سلامم
خیلی با آه ناله بود چی کار کنم بازی روزگار داره داغونم می کنه خیلی تو این چند
وقت مثل
جهنم بود برام
از این ناراحتم که نکنه خدا از من دور شده باشه نکنه……………………………..
نمی دونم چند
نفر می تونن منو درک کنن . البته شما دوستای خوب منو هیچ وقت تنها نزاشتید با نظراتتون
منو دلگرم کردید می خوام براتون یه قصه رو بگم می خوام نظرتون درباره این داستان
بگید
تو این روزگار
نامردی که به کسی رحم نمی کنه ولی یکی بود تو این روزگار که با کسی هیچ نیرنگی
نداشت عاشق بود همیشه به خودش می گفت چرا عاشق نباشم تو همین زمانها یکی میاد تو
زندگیش بدون اینکه نظری داشته باشه اون کس ادعا کرد دوستاشتنو می گفت تا آخر عمرم
دوست دارم هیچ وقت کاری نمی کنم که از دستت بدم چون دوست دارم اون پسر ساده که دل
بسسته به این حرفهای دروغ اما..................................
روزی همین روزا
غرور داشت و فکر می کرد تو جهان عشقش تک و دیگه هیچ عشقی مثل عشق خودش پیدا نیمشه
ولی دید همین روزگار نامرد به اون پسر خیانت نشون داد روزگار هم به او رحم نکرد
چون وقتی دید کشس که ادعا می کنه دوسش داره نمی تونه مثل خودش از لذت های دنیایش
بگذره و به لذت عشق برسه وقتی که چشمش باز شد همه چی براش روشن دید که اون فقط
وابسیته عاشق نبود چون می گفت اگه کسی عاشق باشه هر کاری می تونه می کنه بهش برسه
اما اون پسر همه کار کرد ولی نشد .............................
اون همه چیز
به خدا سپرد گفت با اینکه ازش دلگیرم ناراحتم شب روزم خراب شده ولی من ازش می گزرو
چون آدم عاشق حتی بهش خیانت هم بکنه دوسش داره و می بخشه اما اون دختر گفت نمی
بخشم به آسمون نگا هی کرد گفت خدایا نتیجه عشق من این بود چرا خدای من چرا سرنوشت
این پسر اینجوری گذاشتی .
یه حسی بهش می
گفت دخترک تازه عاشق تو شده اما زمانی عاشق شده که دیره برای اون دختر خیلی سخت که
به این راحتی یه پسری اینقدر باهاش صادق و راحت بوده از دست بده اما اون دختر به
پسر خندید اونو ....
اجازه داد هرکس
نا کسی بهش توهین کنه

سلام آقا.سلام خانوم.ببخشید یه
سوالی داشتم بفرمایید خانوم.ما یه مسکن می خواستیم برای اجاره.چقدر پول دارید
خانوم.والا یه 2 میلیون تا 3 ملیون داریم مشاور
مسکن بلند داد می زنه می گه خانوم نداریم ......زن بیچاره می گه:یه
نگاهی به فایلتون بکنید خوب خانوم ندیده می گم نداریم خوب آقا می گید من چی کار
کنم نمی دنم برید بگردید ولی دیگه تو این منطقه نه آخه جناب من چند سال که تو این محل هستم عادت کردم خوب خوب خانم به ما ربطی
نداره یه بیست میلیون تومان جور کنید
بیاید بعد ببینم چیزی پیدا میشه یا نه خلاصه بعد از کلی سرو کله زدن به چند مشاور
املاک سر میزنه میبینه همین آش و همین کاسست بنده خدا که کلی راه رفته خسته شده
میشنه آه ناله می کنه تمام کسایی که باعث گرونی خونه شده رو نفرین می کنه میگه بعد
از این همه سال باید منت این مشاور املاکی ها رو بکشم .بلاخره زن و مرد با سه بچه
بزرگ آوارن چون پولی نداره.پدر زحمت کش و خسته با روزدن بعد هزار خواهش و تمنا پول
جور می کنه می ده دست زن که خونه پیدا کنه دوباره می ره مشاور املاک ..با هزار
امید وار مشاور املاک میبشه می گه من یه پولی جور کردم بگردیدئ تو فایلاتون ببینید
هست خونه ای با تناسب پول .مشاور املاک با کلی غرور می گه چقدر پول آوردید خانوم
جواب می ده یه ده میلیون جور کردم .مرد
جواب داد خانوم گفتم که نداریم با این قیمت زن بیچاره می بینه چاره ای جز التماس
نداره شروع می کنه به التماس مشاور املاکی یه نگاهی به فایلش می کنه می گه چند
نفریدخانوم جواب می ده 5 نفر مشاور املاکی انگار که بهش گفتین داره زلزله میاد چی
خانوم 5 نفر خوب اینجوری باید بالای 100 متر بگیرید که میشه ده بدی با 500 اجاره دیگه اینم با صاحب خونه صحبت می کنم می گم 4 نفرید به شرطی که شبها دیر بیاید .
زن بیچاره دل شکسته نا امید
میره و به فکر اینه که پس از چند سال زندگی آبرومند از تهران بره بیرون
یه جا و یه سرپناهی زندگی کنه.
اینایی که گفتم داستان نیست واقعیته که خیلی ها گرفتار شدن دامن گیر خیلی ها شده
به خصوص هم سن و سالای خودمون و پسر و دخترایی که می خوان برن زیر یه سقف با هم
عاشقانه زندگی کنند .خوب بزرگترین معضل همینه مسکن برای چی فساد شده تو مملکت خوب
پسر نداره خونه اجاره کنه یا دختر پدرش باید کار کنه پول اجاره خونه بده پولی برای
جهازی دختر نمی مونه همینه که باید دخترای ایرونی که همشون اصل و نسب دارن به
چیزای دیگه گرایش پیدا کنند همین جور پسرای ما .
من یه دوبار به آقای رییس
جمهور نامه دادم و ازش خواستم که فکری همون جوری که خودشون وعده داده که به فکر ما
اون کسایی که باعث گرونی مسکن شدن بگیره به هکه معرفی کنه ولی انگار من به کسی
نامه ندادم و هیچ جوابی نشدیدم .ندیدم کسی درباره ارزانی مشکل مسکن صحبت کنه تنها
چیزی که دید ازدواج نکردن دختر پسرای ما که راهشون عوض شده چیزی که می شنوم فقط
آمریکا انرژِ هسته ای کاش کم
هم به فکر ما بودید .
خدا کند که بیاید.........................
سلام به همه دوستای خوبم.یه چیز بگم ناراحت نشید تو
این چند هفته ای که نبودم
یکی نیمد بگه آقا حمید کجایی نیستی مردی زنده ای عیب نداره حتما نتونستید من یه چند وقتی اینترنتم قطع بود دسترسی
نداشتم به اینترنت پر سرعت خوب
خوبید سلامتید من که اصلا حالم خوب نیست چون مشکلات خودم داره منو داغون می کنه در واقع همه اون کسایی که می
تونستم بتحاشون حرف بزنم از دست دادم
دیگه روزگار ه یه روز آدم به خودش مغرور یه روزم می بینه دنیا بفق مراد اون نیست البته من همه اینا رو تقدیر می
بینم که خدا برای من نوشته و
برای همه شما ها می دونم که اگه همه شما دوستا بخواین درد دلتون باز کنید من باید برم یه چند کیلو دستمال کاغذی بخرم
به پای شما دوستا گریه کنم .من
میام بازم حتما سر بزنید چون می خوام مطلبهای قشنگی براتون بزارم.
خداحافظ

اونم اسم فلسطین از بچگی تا حالا یادم که فقط جنگ جنگ جنگ بوده و کشته هایی که که ای
سرزمین می ده کسایی که دارن اشتباهاتی که گذشته هاشون کرده رو می ده.این بچه هایی که کشته می شن چه گناهی دارن که باید زیر آتیش صهیونستها بگرن بسوزن اگه اینا بچه ها ی ما بودن شما چه کار می کردید .متاسفم برای کسانی که از از این یهودیها حمایت می کنند انها همون کسانی هستند که دنیا زیر سلطه اسراییلی هاست آمریکا بازیگر ای یهودیهاست اینه همون کسایی هستند که دشمکن مسلمونا دشمن شیعه ها هستند و دوست ندارند من و شما زنده باشیم چون شیعه حضرت علی هستیم .اینها همون کسای هستند که همراه وهابی های سعودی دست به دست هم گذاشتن که تمام حرم های ما رو نابودکنند تا العان هم تونستد دو تا از حرم ها رو خراب کنند
به این آیه که مال سوره مایده هست توجه کند
یهود و نصاری که دشمن اسلام هستند به دوستی نگیرید بعضی از آنها دوست بعض
دیگرند و هرکس از شما با آنها دوستی کند او هم از آنهاست
امیدوارم بتونم از یهود و وهابی ها براتنو بنویسم
به عکسهای پایین نگاه کنید و فکر کنید


خداحافظ
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٦ - ghalbesiyah

گزارش رویترز از زنان ایرانی: شبیه آنجلینا جولی شده ام!
|
جراحی زیبایی تنها راهی نیست که موجب جوانتر شدن می شود؛ باشگاه سلامتی
ج..ج..، آرایش هایی حدود 1000 دلار انجام می دهد و این آرایشها برای کسانی
است که می خواهند مثل ستاره های غربی بشوند. |
|
رویترز در گزارشی به وضعیت نگاه برخی زنان ایرانی به مقوله آرایش پرداخته است. به گزاش شیعه نیوز به نقل از فردا، رویترز در گزارشی با عنوان «رشد تجارت زیبایی در ایران» می نویسد: جراحی های مخصوص زیبایی؟ بلند کردن مو؟ برنزه کردن؟ همه این کارها در ایران اسلامی، جایی که فقط دستان و صورت زنان آشکار است رو به رشد است. به ادعای رویترز عدول از پوشیدن چادر یا روسری و مانتو که بر اساس شریعت می باشد؛ موجب جریمه، زندان یا شلاق می شود! به نوشته رویترز اما این امر، از نگرانی زنان ایرانی در مورد قیافه شان نکاسته است و روز به روز بر تعداد کسانی که حاضرند برای بینی جدید، چربی شکم، کشیدن صورت و چشم و ... به زیر تیغ بروند، اضافه می شود. رویترز همچنین نوشته است: هزاران مرکز زیبایی شامل سالن ها و باشگاه ها، به صورت قارچ گونه در سرتاسر تهران با تضمین بهتر کردن چهره زنان، بوجود آمده اند. زیبا 25 ساله، دانشجوی هنر، تا کنون عمل ... و بینی انجام داده است. وی در سالن انتظار یک باشگاه زیبایی این را می گوید: «من الان می خواهم جذابتر شوم.» فریبا 34 ساله، زن خانه دار که مانند بقیه از گفتن نام خانوادگی اش پرهیز دارد می گوید: «من هفته ای دوبار به اینجا می آیم. پوشیدن حجاب به این معنی نیست که به چهره ات نرسی!» سارا، مدیر این باشگاه زیبایی می گوید که روزانه 40 مشتری دارد و این تعداد در تابستان ها که مهمانی زیاد می شوند، افزایش پیدا می کند؛ وی در ادامه می گوید: «اتفاقا من مشتریانی دارم که چادر می پوشند. آنها می خواهند که در مهمانی های خصوصی، زیباتر به نظر بیایند. هر تجارتی که به قیافه زنان ایرانی ربط داشته باشد، "پول درآور" است. ما خدماتی همچون ماساژ و برنزه شدن انجام می دهیم.» زیبایی و شریعت وی می گوید:«من باید برای ادامه و محافظت از ازدواجم، تازه و زیبا باشم.» این خانم 35 ساله، در عین اینکه، یک کرم 250 دلاری به صورتش می زند و ناخن های مانیکور شده فرانسوی دارند و حدود 11 دلار برای هر جلسه برنزه شدن، پرداخت می کند؛ از قوانین ایران به خاطر عدم حمایت کافی از زنان انتقاد می کند! بر اساس قانون اسلام، مردان می توانند تا 4 زن بگیرند و هر قدر که دلشان می خواهد، همسر موقت! «همسر موقت» از طریق قراردادهای مذهبی برای چند ساعت تا چند سال، بوجود می آید. همسران موقت، عمدتا مطلقه یا بیوه هستند. زنان ایرانی، برای مسافرت به خارج، نیازمند اذن همسرشان هستند و از امتیازاتی برای طلاق و ... نیز خیلی کم، بهره مندند. به گزارش رویترز، با توجه به اینکه تعداد فارغ التحصیلان زن از مردان بیشتر است، زنان ایرانی از فرصت ها و حقوق بیشتری نسبت به دیگران در خاورمیانه برخوردارند. بسیاری از زنان، تجارت خود را دارند و شغلهای مدیریتی بالایی دارند. آنها می توانند همه کاره باشند، البته به غیر از قاضی و رئیس جمهور! مهتاب سروری، که رویترز وی را جامعه شناس معرفی کرده است می گوید: «افزایش زنانی که به قیافه خود می پردازند، در راستای تلاشی برای توسعه نقش آنها در جامعه است. زنان ایرانی، روز به روز مستقل تر می شوند. توجه به زیبایی نیز، بخشی از این روند است.»! بی چین و چروک! هستی، خانه دار متوسط 30 ساله که برای عمل بینی اش، خودرواش را 5000 دلار فروخت می گوید:«داشتن صورتی زیبا به من اعتماد به نفس می دهد، چون تنها جایی است که می توانم نشان دهم.» میترا خلیلی، جراح زیبایی می گوید: «تزریق بوتاکس بین تمامی اقشار زنان ایرانی محبوب است. زنان می خواهند تا صورتی بدون چین و چروک داشته باشند. این تزریق، حدود 200 دلار خرج دارد.» به گفته یک جراح دیگر که نمی خواهد نامش فاش شود، هزینه عمل ... نیز حداکثر 10000 دلار است و این عمل بین اقشار متوسط محبوبیتی ندارد و می گوید: «اما من حداقل روزانه 2 عمل ... انجام می دهم.» جراحی زیبایی تنها راهی نیست که موجب جوانتر شدن می شود؛ باشگاه سلامتی ج..ج..، آرایش هایی حدود 1000 دلار انجام می دهد و این آرایشها برای کسانی است که می خواهند مثل ستاره های غربی بشوند. مریم 25 ساله که دختر یک تاجر است، می گوید: «من اکنون همانند آنجلینا جولی ام! موهای بلندتر و نازک تر، نشانه زیبایی است.» |
آمریکایها دارن نسل سوم بمب اتم و صنعت حرف اول می زنن ما ایرانیها با این همه هوشی که داریم من به این یقین دارم که ما ایرانیها خیلی زرنگ باهوشیم رفتیم دنبال تجارت زیبایی حتی اونا یه برنامه گذاشته بودند و از این پیشرفت صحبت می کردند اونا داشتند ما رو به تمسخر می گرفتند و واقعا به دختر و خانم های ایرانی توهین می کردند به همه جای دنیا اینو جوری نشون می دند که مت عقب مونده ایم از این حرفا من حتی یه روزی رفتم آرایشگاه مردانه دیدم آرایشگر چند عدد مداد رژ لب وسایل خانمها در آورد و گفت برای بعضی از پسرا استفاده می کنیم پسرا شدن مثل دخترا ابرو ب رمدارند مش می کنند فکر نکنم دخترا از این جور پسرا خوششون بیاد؟؟
ولی چند روز یش داشتم یه دوری تو خیابون میزدم دیدم یه خانوم از داروخانه اومد بیرون یه مرد پشت سرش بود این بنده خدا همچین چشماشو باز کرده بود به اندام این خانوم نگاه می کرد من گفتم شاید چیز عجیب غریبی دیدند که داره اینجوری نگاه می کنه خلاصه این شده وضع امروز ما خدا بخیر بگزرونه
واما لوازم آرایش من که رفته بودم خارج از کشور(به علت مسایل امنیتی نمی تونم بگم)مادرم رفته بود لوازم آرایش بخره که یه نفر انسان با وجدان جلوی من رو گرفت و گفت نزار مادرت بخره ایننا رو با نفت درست می کنند حالا ببنیند تو ایران این همه لوازم آرایش بیشترش غیر بهداشتیه
یا با خون سقط جنین نمی دونید چی کارا با ما منی کنند اگه خبر داشتید دخترای قشنگ ایرونی به ان وضع در میارن

آقای من دوریت را تا به کی تحمل کنم سخته به خدا .
عقلی را پرسیدند که دشوار تر از مردن چیست. عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦ - ghalbesiyah

این تصویری که من درست کردم تصور ذهن من از اون دنیایی که خدا برای گناهکار ها گذاشته
ولی واقعت داره .چند روز پچیش یه سی دی من دیدیم در مورد مردن خدایی ترسیدم ترسیدم که اون دنیا باید چه حساب و کتابی پس بدیم تنم به ارزه افتاد دوست داشتم این جریانهایی که پس از مرگ می افته رو بنویسم امید وارم بخونید (همه اینهایی که می نویسم عین واقعیت)
چشمهایم را با کردم دیدیم تمام اطرافیانم کنار من هستند دارند گریه می کنند هرچه صدایشان می کنم جواب من را نمی دهند همش تعجب میکردم چرا کسی به من توجه نمی کنه جنازه ام را می دیدم فهمیدم مرده ام حسابی ترسیده بودم من را بلند کرده بودن و به سوی جایی که می خواستند خاکم کنند می بردنند ترس تمام وجودم را گرفته بود هرچه دوستان وآشنایان را صدا می زدم آنها نمیشنیدند می دیدم سگ و خوکها ی وحشی به طرف جنازه من حمله می کنند از ترسم به داخل قبرم رفتم خاک بر روی جنازه ام ریختند همه جا تاریک بود دیدم قبر شروع به لرزه کرد آنقدر ترسیده بودم زبانم بند آمده بود دو نفر را دیدم با چهره های وحشتناک با از دهانشان آتیش می زد آنها سوال های از جنازه من می کردند اما چون می دانستم جنازه من حاظر به جواب گویی نیست خودم به جلو آمدم اولین سوالی که ازمن کردند خدای تو کیست اینقدر ترس من را گرفته بودم که لال شده بودم توکل کردم به حضرت علی و از او کمک خواستم کمی آرام شدم جواب دادم خدای من خدای یگانه و مبعود است آن دونفر کمی آرام تر شدن و گفتند رسول تو کیست جواب دادم رسول من پیامبر خدا آخرین فرستاده او .آنها حرفهای به یکدیگر می زدند وپس از لحظانی رفتند در یک لحظه دیدم یک مرد جوان دست من را گرفت خیلی خوشحال بودم او خود را هادی معرفی کرد و گفن دوست تو هستم او به من گفت سفر سختی در راه داری .گفت روبرو را نگاه یک دفعه کسانی را دیدم که چهره نورانی داشتند از هادی پرسیدم آنها کیستند کفت او حضرت ابلفضلو امام زاده هایی هستند که تو به زیارت آنها رفته آمده اند برای بدرقه راه تو گریهام گرفت و پس از لحضاتی آهنا رفتند هادی چند عدد سیب به من داد و گفت اینها خیراتی بودند که ایل تو برایت داده که خیرش به تو رسیده . هادی رفت دیم ا«ها دوباره برگشتند و دارن نامه اعمالم را می نویسند از ترسم خود را به خواب زدم آنها داشتند مینوشتن از قلببو تمام بدن می سوال می کردند بعد یک کیف به گردن من اندتختد تا راهی سفر به دنیای برزخ شم راهی شدم در یک جایی مانند کوه و بیابان در حال راه رفتن بودم عرق زیادی کرده بودم به خود می گفتم ای کاش کسی بود به من کمک می کرد دیدم یک نفر به طرف من آمد یک مرد سیاه چهره که بسار زشتم بود او به من گفت که می خواهد کمک کند معرفی کرد و به من را می خوست نشان بده بسیار جای ترسناکی بود حسابی ترسیده بودم مارهای گزنده او به من می گفت اگه می خواهی زودتر برسی از بالا کوه برو وقتی به حرف او گوش کردم از سخره افتادم و صورتم زخم شد تصمیم او به من گفت چون در دوران جوتنی بلند پرواز بودم از این سخره افتادم تصمیم گرفتم دیگر به حرف این نفر گوش نکنم یاد خداوند کردم دیدم از من دور شد به یک جای بسیار زیبا رسیدم دیدم هادی آنجاست به طرفش رفتم و او به من گفت که اول راه است و سفر بسیار سختی در راه داری این اسب را بگیر این اسب را زنت برایت خیرات کرده که ثوابش یک اسب بود با این برو که راحت تر به مقصد برسش خود هادی همراه من شد وارد دنیای عجیب غریبی شدم
اول جایی رادیدم در آنجا کسانی به شکل خوک درآمده بودن از هادی پرسیدم اینها چه کسانی هستند انها کسانی هستند که که زبان کار بودند و غیبت می کردند کمب جلوتر کسان مثل میمون بودن که آنه زنا کا ر بودن زنانی را دیدم که از مو هایشان آویزان بودند آنها کسانی بودند که بدم خود را آریش میکردند و کسانی که در آتش می سوختن آنها ربا خوار بودن و طلب می کردند که دوباره برگردند از این مراحل سخت عبور کردم که به وادی سلام رسیدم جایی که تمام دوستداران خدا وکسانی که کار نیک کرده بودند در آنجا بودند.........................
دوستان من این خلاصه ای از داستان پس از مرگ رو من که خیلی تاثیر گذاشت
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦ - ghalbesiyah


